
امان... امان از درد سکوت،امان از بیقرای های بعد از سکوت،امان از مرگ لحظه ها در آغوش سکوت... دردناک تر از کشتن حرف ها ،حق ها،دیده ها،ناگفته ها،امیدها در گلو؛تکرار آنچیزی است که میخواستی بگویی اما در خودت خفه اش بی مراسم خاکش کردی در قلبت و حال مداوم در پی تکرارش روانت را شکنجه میکنی... امان از حرف های ناگفته ،امان از درد های نا شنیده ...امان از آن همه سکوتی که لایقش نبودیم و مزارمان شد... حال هیچ نمی شود کرد ،چرا؟چون دیگر گذشته کاری که عمری پیش باید می کردیم وامروزه هوس پیری...
ادامه مطلب
تمام خوبی ها را برایتان آرزو میکنمنه خوشی ها را ... زیرا خوشی آن است که تو میخواهیو خوبی آن است که خدا برای تو میخواهد...
ادامه مطلب
xa0 xa0 آرام ؟ آرام برای چه باید گرفت ؟ وقتی بمیریم ، خود به خود آرام می گیریم پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم«کلیدرxa0_ محمود دولت آبادی» xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 برگ های پاییزیسرشار از شــــــــــــــــعور درخت اندسر شار از مهـــــــــــر و عشــقسر شار از درد و رنجو.......وتنها پاییز زیبــــــــای من استكه خاطرات سه فصل را بر دوش می كشدای رهگــــــــــــــذر!آرام قدم بگـــــــذار ......برچهره ی تكیده ی آنهــــــــــــــا!این برگ ها حرمت دارند.درد پاییــــــــــــــــــــــز ....درد دانستن است.وقتی چیزی از او دانســـــــــــتیدرس گرفتن از آن را فراموش نكن.....
ادامه مطلب
جا مانده استچیزی جاییکه هیچگاه دیگرهیچ چیزجایش را پر نخواهد کردنه موهای سیاه ونه دندانهای سفید xa0 ...
ادامه مطلب