
امان... امان از درد سکوت،امان از بیقرای های بعد از سکوت،امان از مرگ لحظه ها در آغوش سکوت... دردناک تر از کشتن حرف ها ،حق ها،دیده ها،ناگفته ها،امیدها در گلو؛تکرار آنچیزی است که میخواستی بگویی اما در خودت خفه اش بی مراسم خاکش کردی در قلبت و حال مداوم در پی تکرارش روانت را شکنجه میکنی... امان از حرف های ناگفته ،امان از درد های نا شنیده ...امان از آن همه سکوتی که لایقش نبودیم و مزارمان شد... حال هیچ نمی شود کرد ،چرا؟چون دیگر گذشته کاری که عمری پیش باید می کردیم وامروزه هوس پیری...
ادامه مطلب
می گویند: "مردها در عشق قانون ساده ای دارند بخواهندت برایت می جنگند، نخواهندت با تو میجنگند." اما من مردهایی را می شناسمکه درست وقتی می خواهندتبا تو و خودشان می جنگندآنقدر می جنگندتا از تو و خودشانویرانه به جای بگذارندو کیست که ویرانه را دوست بدارد؟آن روز دیگر دوستت ندارندو می روندمردها چه دوستت بدارند چه ندارندیک روز یک جا سراغت را می گیرندیادت می افتنددلشان تنگ می شود... اما ما زن هایک جور خاص عجیبیمدوست داریمدوست داریمدوست داریمدوست داشتنمان آرام استجنگی نیستنه برای به دست آوردن می جنگیمنه از...
ادامه مطلب
تمام خوبی ها را برایتان آرزو میکنمنه خوشی ها را ... زیرا خوشی آن است که تو میخواهیو خوبی آن است که خدا برای تو میخواهد...
ادامه مطلب
درست ٬ مثل یک درخت که در هوای گرگ میش صبحگاه جنگلی به پیکرش ٬ فرود تیشه ناگهانی است و ... یا ز غرش درندهی گرسنه ای به سمت آهوئی شکستن سکوت بیشه ناگهانی است هجوم عشق به مرزهای دل همیشه ناگهانی است. xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 " مجموعه سروده های انتظار علی مرادی "...
ادامه مطلب
ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم ميگويم در دياري که پر از ديوار استﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ؟ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ؟ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﺴﺖﺣﺲ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﮔﻮﯾﺪ :ﺑﺸﮑﻦ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ، ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺩﺍﺭﯼ ! ﭼﻪ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯼ؟! ﺗﻮ " خدﺍ " ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ " ﺧﺪﺍ " ﺍﻭﻝ ﻭ ﺁﺧر با توست سهراب سپهری...
ادامه مطلب
xa0 xa0 آرام ؟ آرام برای چه باید گرفت ؟ وقتی بمیریم ، خود به خود آرام می گیریم پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم«کلیدرxa0_ محمود دولت آبادی» xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
زنان زیبا شبیه پرنسس های دیزنی لند و باربی نیستند ... شبیه واقعیتن ...xa0شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک می کند، واشک هایش را با سر آس...تین ش ....xa0نه چشمان آبی دارند ... نه ناخن هایشان همیشه لاک زده ... نگران پاک شدن رژ لب هایشان هم نیستند .... زنان زیبا ، زنانی هستند که خود را باور دارند و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند، در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی می کند، شکوه و زیبایی وجود دارد. در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ...
ادامه مطلب
دلم خانه ای می خواهد با حوضی پر از ماهی گلی و تختی چوبی که عصرها با موهای بافته شده و پیرهن گل گلی روی آن بنشینم، کتاب بخوانم، موسیقی گوش دهم و همین که که در حال رسیدگی به گلدان های شعمدانی روی پله ها هستم زنگ در یه صدا درآید و پستچی برایم جعبه ای کوچک از دلخوشی های رنگی برایم بیاورد. xa0 xa0 ...
ادامه مطلب
xa0 برگ های پاییزیسرشار از شــــــــــــــــعور درخت اندسر شار از مهـــــــــــر و عشــقسر شار از درد و رنجو.......وتنها پاییز زیبــــــــای من استكه خاطرات سه فصل را بر دوش می كشدای رهگــــــــــــــذر!آرام قدم بگـــــــذار ......برچهره ی تكیده ی آنهــــــــــــــا!این برگ ها حرمت دارند.درد پاییــــــــــــــــــــــز ....درد دانستن است.وقتی چیزی از او دانســـــــــــتیدرس گرفتن از آن را فراموش نكن.....
ادامه مطلب
xa0 خیلی ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﮐـــــــﻪ “ﺑﯽﺗــــــﺎﺑﻢ” xa0 ﺩﻟـــــــﻢ ﺗــــــــﺎﺏ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ! xa0 ﻭ ﯾﮏ ﻫــــُــﻞِ ﻣﺤــــﮑﻢ . . . xa0 ﮐـــــﻪ ﺩﻟﻢ ﻫــُـــﺮّﯼ ﺑﺮﯾﺰﺩﭘﺎﯾﯿﻦ . . xa0 ﻫﺮ ﭼـــــﻪ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻠﻨﺒﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩﺭﺍ. . . ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
xa0 کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم چو بر آنجا گذرت می افتاد بسراپای تو لب می سودم xa0 کاش چون نای شبان می خواندم بنوای دل دیوانه تو خفته بر هودج مواج نسیم می گذشتم ز در خانه تو xa0 کاش چون یاد دل انگیز زنی می خزیدم به دلت پر تشویش ناگهان چشم ترا می دیدم خیره بر جلوه زیبائی خویش xa0 xa0کاش در بستر تنهائی تو پیکرم شمع گنه می افروخت ریشه زهد تو و حسرت من زین گنه کاری شیرین می سوخت xa0 کاش از شاخه سرسبز حیات گل اندوه مرا می چیدی کاش در شعر من ای مایه عمر شعله راز مرا می دیدی xa0xa0xa0xa...
ادامه مطلب
برای زیستـــــن دو قلبــــــ لازم است، قلبیـــ که دوستــــــ بدارد قلبیـــ که دوستــشـــــــ بدارند ""شاملو""...
ادامه مطلب
" فروغ فرخزاد "چه كسي ﮔﻔﺘﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻃﻼﺳﺖ ؟ ! !ﻣﻦ ﻣﺰﻩ ﻣﺰﻩ ﺍﺵ ﮐﺮﺩﻡ . . .ﺯﻣﺎﻥ ﻋﯿﻦ ﺍﻟﮑل است . . . ﺛﺎﻧﯿه ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻣﯿﺴﻮﺯاند وﻣﯿﺮود در ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺕ . . .ﻣﺴﺖ ﻣﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﺪﯼ . . .ﭼﺸمهايت را ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯽ و ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ . . . ﻋﻤﺮﺕ ﮔﺬﺷﺘﻪ . . .ﻭ ﺗﻮ ﻣاندي وﺧﻤﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ! xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
کـــاش میشد برای ساعتی مُـــردآنوقت است که میفهمیچه کسی از نبودنت دق میکندو چه کسی ذوقدلم ساعتی مردن میخواهد. #حسین_پناهی xa0 xa0 xa0 ...
ادامه مطلب
روزگار عجیبی شده است،حتی وقتی میخندیممنظورمان چیز دیگریست،وقتی همه چیز خوب است میترسیم، ما به لنگیدن یک جای کار عادت کردهایم! #هوشنگ_ابتهاج xa0 ...
ادامه مطلب
جا مانده استچیزی جاییکه هیچگاه دیگرهیچ چیزجایش را پر نخواهد کردنه موهای سیاه ونه دندانهای سفید xa0 ...
ادامه مطلب
دلتنگی های آدمی را، باد ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 و xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 من xa0 xa0 xa0 xa0 ...
ادامه مطلب
هر که می خواهی باش این عادت مشترک انسانهاست تو نیز... روزی ,xa0ساعتی , لحظه ای احساس خواهی کرد که... هیچکسxa0دوستت ندارد...! دِلم یک حِس و حالِ خوب میخواهد... به یک حِس و حالِxa0خوش نیازمندیم! ...
ادامه مطلب
xa0 می دانی اولین بوسهٔ جهان چه طور کشف شد؟دستهاش تا آرنج گلی بود گفت که در زمانهای بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار، بوسه را کشف کردند. مرد دستهاش به کار بود، تکه نخی را به دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دستهاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لبهای مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شیرین بود.. برشی از سال بلواعباس معروفی...
ادامه مطلب